وی ویو

مشغول به چه کاری هستید ؟

مطالب ارسال شده

 
 
بعدشم اینکه برم سیگار بگیرم و ددری مدری کنم...بابای جسی اینقده قشنگ منو خر می کنه بعدشم خونه نشینم می کنه.الان تا خوابه من جیم بزنم.
 
 
آنادي
 
 
بعدشم به من گفت یکی زنگ زد باهات کار داشت.زنگ زد به خودت؟بعد من هم نشسته کردم واسه مامانه تعریف کردم که اله بله خاک بر سر پسره ایش اصن!
 
 
آنادي
 
 
من همچنان عاشق این مامانمم.امروز آرش خر احمق ابله که من یه دو هفته هست جوابشو نمی دم زنگ زده خونه.من تا حالا از این دوست پسرهای پررو نداشتم که!!بعدشم مامان گفته من بیرونم!
 
 
آنادي
 
 
من عاشق این مامانمم ها..اومد توو اتاق دید این کتریه اینجاست ها اما اصن نپرسید چی به چی...ای قربونش برم
 
 
آنادي
 
 
من این یه هفته هم توی شیراز هم توی این شهر خودمون مدام در حال چونه زدن بودم که بابا من اینجاییم!همه می گفتن گم شو دروغ میگی!:|
 
 
آنادي
 
 
چهارشنبه تولد بابای جسیه.منم واسش یه کتری نارنجی گرفتم! :دی...انقدر که چایی می خوره تازشم کتریش خرابه! حالا خانومه قوریه ستشو نداشت.من باید برم قوری ستشو پیدا کنم...چه کادویی بشه!
 
 
آنادي
 
 
خوب از این به بعد به آقای 35 ساله میگم بابای جسی...بیشتر از اینکه دلم واسه اون تنگ بشه واسه سگش تنگ میشه...عجقه منه.
 
 
آنادي
 
 
رفتم شیرازو و برگشتم.خیلی خوش گذشت.تنهایی ِ تنهایی بودم.حیف که فقط دو روز بود...میشد بیشتر باشه اما من ِ خر نمی دونم چم شده بود که گفتم جمعه برمیگردم.:|
 
 
آنادي
 
 
فکر کنم بهتر اینه که من برم شیراز و دیگه برنگردم!!اااه امروز شیشومین نفر هم بهم گفت سقف این شهر برای توو کوتاه.اصن این که خیالمو راحت کرد گفت جای تو توو این شهر نیست.از اولشم من اشتباهی بودم.من بدبخت!
 
 
آنادي
 
 
بعد امروز صبح باز دوستشو توی کوچه دیدم بهم شماره داد و اینا.بهش گفتم به دوستت بگو من مجبور بودم...!!!گاوم زاییده فکر کنم اینا خونشون توی کوچه ی ما بوده باشه.حالا باید با چهره ی مبدل برم بیرون!
 
 
آنادي
 
 
تازشم که دیشب داشتم برمی گشتم خونه بعد اون پسره که بهم گفت روانی با دوستاش هم توی کوچه بودن،بعد اون هی داد زد روانی روانی...من هی سوت زدم.بعد بع دوستشم گفت دختره روانیه!:|
 
 
آنادي
 
 
بعدشم من دارم سه شنبه تک و تنها میرم شیراز...جیگیری جیگیری...
 
 
آنادي
 
 
تازشم من دارم بر ترسم از حیوانات غلبه می کنم و در تلاشم با سگ 35 ساله،جسیکای پشمالو دوست بشم... من می تونم!
 
 
آنادي
 
 
همین یه هنرم مونده...چقدر از من هنر میریزه آخه...مرده شدم! :|
 
 
آنادي
 
 
بعد تهیه کننده به 35 ساله گفته دوستت نمی خواد تست بده ما از این تیپها لازم داریما...خلاصه اگه منو توی تی وی دیدین واسم دست تکون بدین!! :|
 
 
آنادي
 
 
من دیروز رفتم سر صحنه ی فیلم بردای ِ یه سریاله.چونکه آقای 35 ساله هنرپیشه هم هستن واینا.بعد بهم گفت بیا و ایناومن رفتم اونجا و اینا!اینا!
 
 
آنادي
 
 
قراره فردا آنتونی خبر بده که اگه بشه بریم شیراز...
 
 
آنادي
 
 
توو عمرم اینقدر یه جا گندکاری نکرده بودم!حالا مردی بیا از خونه برو بیرون
 
 
آنادي
 
 
بـــــــــــعد به اون یکی پسره گفتم خوب برو...بعد گفت ببخشید خانوم شما روانی هستین؟ بعد اوضاع خیلی گند شده بود زنگ زدم به آقای 36 و اندی ساله ..اما در نهایت خودم تنها رسیدم خونه!
 
 
آنادي
 
 
بقیه اش هم شد دزد و پلیس بازی:))یه جا هم یکی از پسرها پیاده شده بود بعد من خفت یه پسر وسط خیابون رو گرفتم گفتم یه دیقه بیا:))بعد اون پسره دیگه رفت.
 
 
آنادي

ورود کاربران

Anadia
Anadia

بعدشم اینکه برم سیگار بگیرم و ددری مدری کنم...بابای جسی اینقده قشنگ منو خر می کنه بعدشم خونه نشینم می کنه.الان تا خوابه من جیم بزنم.

درباره Anadia

  • نام: آنادي
  • محل زندگي: ناکجاآباد
  • وب سايت: asalgisoo.persianblog.ir

دوستان Anadia

counter